نشستهام در قطار سریعالسیر و دارم میروم که آخرین هفته کلاسهای این ترم را هم تشکیل بدهم و بروم دنبال زندگیام. این چند وقت خیلی به من فشار آمد. الکی که نیست یک ماه تاریخ امتحانها را آوردهاند جلوتر. من هم مجبور شدم سه چهار هفته اخیر را یکسره جبرانی بگذارم. تعارف که نداریم دانشجو خسته میشود و خوابش میگیرد. خودم بیشتر از آنها خسته میشوم و خوابم میگیرد اما حداقلش آنها میتوانند چرت بزنند. اما من نمیتوانم.
به نظرم حتی با این وجود که انتخاب من به عنوان رییس جمهور اصلح با اینکه خیلی خیلی مهم است اما آن قدر مهم نیست که به خاطرش دچار خستگی و خوابآلودگی بشوم.
دیشب داشتم خواب میدیدم که برای اجلاس سالانه سازمان ملل رفتهام آمریکا. نشستهام روبروی کریستین امانپور و او از من سوال میپرسد و من در کمال آرامش و خونسردی جواب میدهم و اصلًا عکس هیچکسی را از جیبم در نمیآورم و سوال را با سوال جواب نمیدهم و وقتی توی دانشگاه کلمبیا در مورد همجنسگراها پرسیدند میگویم بله ما در ایران همجنسگرا هم داریم. اصلا ایرانی است و قزوینیاش. ایرانی است و شهرضاییاش.
خوابم میآید. خیلی خوابم میآید. احساس میکنم سالهاست که نخوابیدهام. دچار یک حالتی شدهام که خوابم میآید ولی نمیتوانم بخوابم. مثل هواپیمایی که تمام باند را میرود ولی لحظهای که میخواهد از زمین بلند شود چرخهایش باز نمیشود.
داشتم فکر میکردم که فرق قطار پردیس با اتوبوسهای بین شهری چیست؟ اولش به این نکته فکر کردم که توی قطار پردیس فیلمهایی نشان میدهند که محمدرضا فروتن بازی کرده است ولی فیلمهای اتوبوسی از سطح حسام نواب صفوی بالاتر نمیروند.
*****
امروز دوشنبه است. چیزی نمانده به روز پدر. داشتم کیفم را زیر و رو میکردم که به تکه کاغذی برخورد کردم که توی قطار نوشته بودمش. تایپش کردم و به روز پدر فکر کردم. صبح با م صحبت میکردیم که به پدرهایمان چه کادویی بدهیم. یاد پارسال افتادم. روز پدر سال 1391 هیچوقت از یادم نمیرود. هیچوقت.

- Follow Us on Twitter!
- "Join Us on Facebook!
- RSS
Contact